دندون عقلم به شدت درد میکنه در حدی که نمیتونم دهنمو باز کنم، فکر کنم به جراحی احتیاج پیدا کنه، امیدوارم که اینطور نشه.
امشب قراره با بچه های کوه نوردی بریم آبشار، مطمئنم که خیلی خوش میگذره.
خدایا به خاطر همه چی شکرت
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی
حالا جشن اصلیشون 5 اردیبهشت توی تالاره. میریم که بترکونییییم
+این روزا دائم وقت کم میارم، اگه این هفته فرصت بشه بازم میرم تور کوه نوردی امیدوارم که جور بشه.
+باید ادامه بدم، باید خسته نشم، دیگه آخراشه، پایان شب سیه سپید است....
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی
چند روزی رفتیم اهواز، جشن تولد بچه های دختر خالم بود، خیلی خوش گذشت.
کارمم که خدا رو شکر برام جایگزین دارن پیدا میکنن، چند روزیه نمیرم. یه کارخونه ی خیلی بزرگتر رفتم برای مصاحبه اما خب شرایط اونم بدتر از کار قبلیم بود.
پنجمم که عروسی داریم و کلی کار دارم که باید توی این چند روز انجامشون بدم.
روز و روزگارتون خوش
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی
بازم مدتهاست که به روز رسانی نکردم.
بله سرم خدا رو شکر خیییلی شلوغ شده، صبح و عصر کلاس دارم و درس میدم.
بقیه ی وقتمم ترجمه میکنم.
الان راضی راضی هستم از همه چیز.
هوا به شدت گرم و شرجی شده و ساعت 1 تقریبا تمام ادارات تعطیل میشن از گرما.
به شدت دلم یه مسافرت میخواد اما الان که فصل اوج کاره نمیشه مسافرت رفت.
خلاصه فعلا همه چیز خوب و آرومه
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی